خاطرات

خرید بک لینک

چه حس خوبیست وقتی دفتر خاطراتت را ورق بزنی و خاطره هایت را مرور کنی

با خاطرات شیرین لبخند برلبت مینشیند و با خاطرات تلخ اخم میکنی

ولی هردوی اینها طعم شیرینی میدهند

وقتی صفحات وب رو مثل دفتر ورق میزدم،با هرپستی که برخورد میکردم یک یادش بخیری در ذهنم میگذشت...

چه روزها وساعت هایی پشت سیستم مینشستم و مطالبم را تایپ میکردم..چه ساعتهایی را به خاطر یک پست مفید وخوب دنبال مطلب بین کتابهایم میگشتم...چه با ذوق وسلیقه مطلب مینوشتم و اکثر عکسهارو متن نویسی میکردم...چقدر آن روز هارا دوست داشتم...

با این وب خاطره ها دارم...هر پستی که ثبت شده است ،پشتش خاطره ها نشسته!..وبا خواندنشان مرغ خیالم پرمیکشد به آن روزها..

واقعا واقعا واقعا یادش بخیر

چقدر حسرت ان روز ها را میخورم

دغدغه هایم شیرین بود برایم...

چه شد که چنین شدم...

چه شد که راه کج کردم..

________________________

پ.ن.به نظرتون دلیل ضعف ایمان چی میتونه باشه؟!

شده تاحالا ناامید ومایوس بشین؟

شده تا حالا فکر کنین که افسرده شدین؟

یا اینکه از هرچیزی و هراتفاقی بترسین و همش دلهره داشته باشین؟

میگن اینقدر با صدای بلند زندگی نکنید...

به دیگران چه ارتباطی دارد شما درچه حالی هستید؟؟؟

ولی من مجبورم و میدونم اینجا دوستان زیادی دارم که میتونن کمکم کنن

هیچ وقت بخاطر اینکه خودی نشون بدم پستی انتشار نکردم

روی راهنمایی ها وکمک هاتون حساب باز کردم..

حال دلم اصلا خوب نیست و نمیدونم باید چیکار کنم.میگن ترس دلیلش ضعف ایمانه!

میدونم ایمانم ضعیفه

اصلا اصلا دوست ندارم این حالم به کسی منتقل بشه.وقصدم ازاین پست فقط و فقط کمک خواستن بود نه دلسوزی نه هیچ چیز دیگری

راهی مشهدم ،آخرین گزینه برای حال بدم

میترسم بعد مشهد هم حالم خوب نشه و ...

ممنون میشم کمکم کنید و راهنماییم کنید.

هرعزیزی نخواست ،نظرش تایید نمیشه.

دعام کنید شدیدا

مےشمارم روز وشب‌را تا مُحَرَّم...

ما را در سایت مےشمارم روز وشب‌را تا مُحَرَّم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:40

صفحه بندی